شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

52

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

شهادت و جانبازى خود و يارانش توانست حكومت استبداد و ستم بنى اميه را به آتش رسوايى و فضيحت بكشد و آن دودمان كثيف و پليد را به سقوط حتمى و قطعى برساند ، اين به علت آمادگى صدها شرايط و از آن جمله ناپختگى و بىتجربگى خاصى بود كه در زادهء فرزند هند يزيد وجود داشت ؛ شرايطى كه هيچ يك از آنها در عصر معاويه به چشم نمىخورد . بىجهت نيست كه مىبينيم حضرت حسين عليه السّلام ، همان مردى كه در اولين روزهاى قدرت يزيد در قيام خونين و انقلاب سرخ خويش عليه آن ديكتاتور هيچ‌گونه ترديد به خود راه نمىدهد ، هنگامى كه با حكومت معاويه مواجه مىگردد و در تمام مدت آن ده سالى كه در عصر امامتش با آن جبّار حيله‌گر به سر مىبرد ، هيچ گونه قيام و نهضتى انجام نمىدهد ، بلكه همان مىكند كه برادر بزرگوارش حسن بن على عليه السّلام كرده بود ؛ يعنى معاويه را ترك مىگويد و متعرّض وى نمىشود . آرى اينجاست كه مىتوان گفت ( صرف نظر از معتقدات مذهبى ) اگر تنها با ديد يك انسان بىطرف - ولى بيدار و روشن - به آنچه در عصر حضرت حسن عليه السّلام گذشته ، بنگريم مىبينيم كه جز به آنچه آن بزرگوار عمل كرده بود ، راهى نيست و مصالح اجتماع و اسلام همان را ايجاب مىنمود كه آن سبط اكبر عملى ساخت . آرى ، شرايط امام حسن عليه السّلام آن گونه بود كه حتى چهرهء جنگ و پيكار و مقاومت حسين عليه السّلام هم در آن شرايط و در هنگام برخورد با زادهء هند معاويه ، همان راهى را برمىگزيند كه برادر بزرگش پيش از او بالاخره و به ناچار آن را برگزيده بود و اين خود براى انعكاس وضع نامساعد آن عصر براى جنگ و پيكار كافى است . ماهيّت صلح امام حسن عليه السّلام تا اينجا فلسفهء انجام شدن صلح امام و ارزيابى آن را از نظر حفظ موجوديت اسلام و عدالت ، بسيار فشرده و كوتاه شرح داديم . اما يادآورى اين نكته لازم است كه ماهيت صلح آن حضرت به رسميت شناختن خلافت براى معاويه نبود ، بلكه تنها رها كردن وى و عدم تعرض به او بود و از همين‌جاست كه يكى از شرايط صلح امام عليه السّلام اين بود كه هيچ‌گاه معاويه را به لقب امير المؤمنين خطاب نكند . « 1 » تاريخ مىنويسد : هنگامى كه صلح منعقد گرديد ،

--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، حالات امام مجتبى ، ج 1 ، ص 227 .